اگه دوست دارید تمرین صخره نوردی منو ببینید
روی تصویر یا عنوان مطلبم کلیک کنید
خاطرات اوّلين غارنوردي من
صبح زود بسمت غار بسوارنزديك روستاي هيو راه افتاديم.
سر راه خود به يك گله ي بز برخورديم و من يكي از آنها را گرفتم.
من در راه يك سنجاقك ديدم كه بالهايش شكسته بود .
ما كم كم وارد غار شديم.من و بابام و دوستش.
به دهانه تنگي در داخل غار رسيديم و بسختي از آنجا عبور كرديم.
در داخل غار اصلي يك مجسمه زيبا كه شبيه دايناسور بود ديده مي شد.
همينطور يك اتاق بسيار زيبا از سنگ هاي آهكي بود و يك گودال بزرگ داشت.
سنگ هاي آهكي از ديوار آويزان بودند و بسيار زيبا بودند.
بعد از تماشاي آنجا به بيرون رفتيم و مادرم خيلي نگران شده بود چون ما دير
از غار بيرون رفتيم.
سلام
برف بازی در کوه خور
دو شنبه ۲۶ / ۸ / ۸۷ با بابام رفتیم تمرین صخره نوردی در سالن

قرار بود منم با بابام برم غار قلعه کرد ولی من رو نبردند


ولی جمعه ۸/۹/۸۷ رفتیم کوه خور و جای شما خالی برف بازی کردیم



چه کیفی داشت!

برف خیلی زیاد بود و هوا خيلي سرد بود !!!

من از سرما پا درد گرفته بودم و نتونستم سرسره بازی کنم .
روز خیلی خوبی بود و ظهر برگشتیم خانه.
جاي همه ي شما خالي













